نزدیک به چهار سال است که در این شهر مشغول به درس خواندن میباشم. قبل از آنکه در آن دفترچه کذائی دانشگاه ازاد از اسلام، نام نامی بروجرد را تیک بزنم فکر می کردم که شهردار پاریس به هزینه دولت کریمه و حزب الهی فرانسه این شهر را به افتخار مردم بسیار بافرهنگ بروجرد تاسیس کردهاست!درواقع برداشت من از این شهر چیزی در حد پاریس بود البته در ابعاد کوچکترش. اما از شما چه پنهان که در این مدت چنان توی ذوقمان رژه رفته اند که دیگر شهر نه خر و نه اسب خودمان را به پاریس کوچولو ترجیح می دهیم!
قدما چه زیبا گفته اند که آواز دهل شنیدن از دور هم چنگی به دل نمیزند!
راستش را بخواهید جدای از مشکلات فراوانی که برای دانشجویان این شهر وجود دارد، هوای خوش و مناظر زیبا، این شهر را منحصر به فرد کرده است. بروجرد به معنای واقعی چهار فصل میباشد. چه تابستانی!خدای من جه زمستان زیبایی! ولی صد حیف که عده ای سود جو و دلال و مریض پول، شهر را به کام این بنده ناکام، چونان زهر حلائل حلایل! نمی دانم چیزی در همین مایهها، کرده است. و عنقریب است که در عنفوان جوانی سکته سوم را زده و دار باقی را وداع گفته و از محضر دوستان فرهیخته بروجرد مرخص بشویم.
البته من به هیچ نکته ای اشاره نکردم که چرا چنین برداشتی از این شهر زیبا پیدا کرده ام. خب دوستان خلاصه وار عرض می کنم:
بیش از 15 هزار دانشجو در این شهر وجود دارد که مجبورند درآلونک های اهالی محترم بروجرد زندگی کنند ان هم به بهائی در حد اجاره یک منزل ویلائی در بهترین نقطه کشور المان!
البته این از مردم فرهیخته بروجرد بعید نیست چون بهای فرهیختگی در این شهر به بهای توی شیشه کردن خون دانشجوست نه چیز دیگری! |