
پدرم روضهی رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوئی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم
هرچند سخت است اما باید از این دنیا دل کند. روزی میرسد که باید تجربه کرد آنچه را که تجربه ناپذیر است. میدانم سخت است که از داشتههایت دل بکنی حتی این را میدانم دل بریدن از نداشتهها بسیار سخت تر. پس تکلیف چیست؟ چگونه زندگی کنیم که گویی دمی دیگر نیستیم و چه سان بزیایم گویی که عمر جاودانه داریم.
سخت است٬ میدانم سخت است...
من نوشت:
دوستان زیاد به ادبیات و نوع نوشتن من سخت نگیرید. سواد ما در همین سطح است. |