چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386 ساعت 8:13 PM

۱۸ سال صبر کردی، ۱۸ سال بر گرده زمین سنگینی کردی،۱۸ سال در کمین قربانی ات به سجده خاک ایستادی و چه دژخیم وار بر سینه دو نوجوان فرود امدی......

امروز بعد از ۱۸ سال دوباره جنگ قربانی گرفت. تا کی این مردمان بر روی مین و بمب فراموش شده به خاک و خون کشیده شوند...........

نفرت عجیبی در وجود من رخنه کرده تا انجا که نوشتن سخت شده..............

امروز دو دوست جوان قربانی گلوله‌ی توپ ۱۲۰ باقی مانده از جنگ شدند. جواب خانواده های این دو را چه کسی می دهد؟ چه کسی می تواند جواب مادران به سوگ نشسته انها را بدهد؟

چه گرمای عجیبی......

 زمین با خون زخم خوردگان عطش خود را فرو می نشاند.

کی برین دره غم می گذری.............؟

دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386 ساعت 11:20 AM

به این نتیجه رسیدم که همشهریای من ادم نیستند!میگین چرا؟اخه کدوم بنی بشری توی گرمای بالای ۴۸درجه البته به گفته کارشناسان هواشناسی که من می گم دروغه بالای ۵۰ درجه درسته!،زندگی میکنه؟؟؟؟؟خب اگه انسان بودن ماها منتفی شده پس ما باید فرشته باشیم!

من یه جای خوندم که انزیمهای بدن در دمای ۵۰درجه غیر فعال می شن.من قویا این نظریه رو رد می کنم چون اگه درست بود باید نسل همشهریای ما خیلی وقت پیش منقرض می شد.

من نوشت:اوضاع خیلی خرابه....

سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386 ساعت 03:56 AM

خیلی وقت بود که حرفاش توی دلش سنگینی می کرد چند وقتی بود که به خونشون زنگ نزده بود.مادرش دلواپسش شده بود.هیچی براش اهمیت نداشت حتی خودش!یه روز که غرق افکارش شده  بود و داشت قدم می زد یهو یکی جلوش سبز شد.جلل خالق این از کجا پیداش شد.اولش خواست  وانمود کنه که متوجش نشده ولی بعدش فهمید  که از رو به رو شدن با اون گریزی نیست.پس ایستاد و سلام کرد:شما کجا اینجا کجا؟وقتی جوابش رو شنید تنش لرزید، عرق سردی رو پیشونیش وول خورد به سمت پایین.امدم دنبال شما!،من نه...قرار نبود به این زودی...!؟..ممم......

عزرائیل منتظر تموم شدن حرفش نشد و مثل همیشه سرد و بی روح کار خودش رو کرد.باید تا شب چند جای دیگه سر میزد.....

   1      2    >>